تبليغاتX
صدای رسای اندیشه ی داروسازان جوان

صدای رسای اندیشه ی داروسازان جوان

لادن ادیب

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را مزن

ابتدای یک پریشانیست حرفش را مزن

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو

چشم هایم بی تو بارانیست حرفش را مزن

آرزو دارم که دیگر بر نگردم پیش تو

راهمان با اینکه طولانیست حرفش را مزن

دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا

دل شکستن کار آسانیست حرفش را مزن

خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی

این شکستن نا مسلمانیست حرفش را مزن

حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را مزن

ابتدای یک پریشانیست حرفش را مزن

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو

چشم هایم بی تو بارانیست حرفش را مزن

آرزو دارم که دیگر بر نگردم پیش تو

راهمان با اینکه طولانیست حرفش را مزن

دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا

دل شکستن کار آسانیست حرفش را مزن

خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی

این شکستن نا مسلمانیست حرفش را مزن

حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را مزن

ابتدای یک پریشانیست حرفش را مزن

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو


چشم هایم بی تو بارانیست حرفش را مزن

آرزو دارم که دیگر بر نگردم پیش تو


راهمان با اینکه طولانیست حرفش را مزن

دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا

دل شکستن کار آسانیست حرفش را مزن

خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی

این شکستن نا مسلمانیست حرفش را مزن

حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام


رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را مزن
*********

تمناي قدرت

خدايا قدرتم را دو چندان کن

نه در بازوانم

قلبم را قدرتي بخش

تا نا ملايمات زندگي را آسان تر تحمل کنم

تا بدانم عشق چيست

و چگونه عشق بورزم ؟

خدايا قدرتم را فزوني بخش

نه چشم هايم را و نه زبانم را

بلکه فکر و انديشه ام را

تا بدانم کيستم و چيستم

تا از دوش ناتواني باري را برگيرم

تا دست سردي را گرمي بخشم

تا دردمندي را آسوده سازم

خدايا قدرتم را افزون کن

نه در گستاخي و نه در گزافه گويي

بلکه روحم را

تا بدانم انسانيت چيست و کجاست

تا بدانم کوتاه ترين راه براي انسان

شدن و انسان ماندن چيست

خدايا کمکم کن


شعری از  " هادی خالوندی

آدما چشای رنگی 

    دلاشون خیلی یه رنگه   

         ولی از چشا می تونی که بگی دلا چه رنگه

آدما پر از محبت 

    پا هاشون خسته ی راهه 

         اگه گفتی که واسه چی دل آدما سیاهه .......


شعری از"مقداد بحرانی فرد"

به فکر داروساز باش که صاحبان امر                   اکبرآباد جای مردم داروساز کرد

خیری ندید آنکس که در منصب ومقام               فکری به حال داروساز پرملال نکرد

 

                                                                          


     من از چشمان خود آموختم رسم محبت را

که هر عضوی به درد آید به جایش دیده می گرید

                                         

هر کس که گفت بهر تو مردم دروغ گفت

                                                       من راست گفتم که برای تو زنده ام

مقداد بحرانی فرد


آهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد

و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.

پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.

شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند

حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.

حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم

مثل خر بهم نگاه مي کنه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش

رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.

حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني ,

تو مثل مانکن ها مي موني.

حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟

گفت: آره


حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.


نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.
نتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد

 عشق چشم هايتان را کور نکند.

مطلبی از"شیوا نعمتی"

 


زندگی دفتری از خاطره هاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم

لادن ادیب 

 


دستخط خستگی های کودکانه ام پر از دلتنگی است ...
دلتنک صدای کسی که لرزش صدایت را حس نمی کند
دلتنگ نگاه کسی که فرار مردمک لجباز چشمانت را نمی بیند
دلتنگ کسی که ردپای کلماتش خوشحالت می کند
دلتنگ کسی که در همین نزدیکی است اما ...
*******
کاش می دانستم
که چه بايد کرد ؟
وقتی که آرزو و اميد
ترس و فريب
لبخند و دروغ
با هم در آميخته اند ...
کاش می دانستم !
......********
هر شب
چشمانم را می بندم
تا به كودكی های زلام پناه ببرم

من آدم بزرگی شده ام
اما هنوز هم
كودكانه در متن واژه ها قدم می زنم ...

من آنقدر كودكم
كه شبها
وقتی ابرها نگاه مهتابی ماه را می دزدن
سخت دلم می گيرد...
 
 
شیوا نعمتی

این شعر توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره : وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم، وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم، وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم... و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی، وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای، وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی، و وقتی می میری، خاکستری ای... و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟
********        
آئین گل ها

سحر از روشنی ساده ی چشمانم سوخت
گل یاسی در باغ
خاطراتی از یاد.

کوچک اما چه بزرگ
روح تقدیر، بر ایام نوشت
چه تلاش عبسی است
واژه ی ماندن و از خود خواندن!
ما همه کولی یک مزرعه ایم،
میهمانیم!
در این دایره ی پر نیرنگ
عمر گل تابع یک قافیه است
دو،سه روزی سر یک شاخه به لب می خندد،
غنچه ی رقص نسیم سحر است،
و چنان در دل سوداگر بلبل جاری است
که نداند دم آخر باقی است.
رسم و آئین تمام گل هاست
کولی مزرعه ی خوشبختی!

در گذرگاه زمان می ایستم
دشت بیداری گل ها پیداست
چشمه ای آب زلالی دارد
رمه ای در گذر است
خانه هایی برجاست.
آنطرف جنگل آهوی خرامان شب است
و سکوتی که به هر لحظه هزاران غوغاست
باد می آید و در مستی خود میشکند
ماه را از پس هر شاخه ی سرو
و شکوفایی این جشن بزرگ
رویش قامت خندان من است.

سحری در راه است
چشم من بیدار است
باز در گوشه این باغچه من می بینم
لب خندان گل و نغمه ی بلبل بسیار
و در این لحظه ی غوغای بزرگ
سحر از روشنی ساده ی چشمانم سوخت
گل یاسی در باغ
خاطراتی از یاد.
شاخه ای از نفس افتاد و گلی پر پر شد!
*****
آنقدر قوي باش كه بتواني با روزگار روبرو شوي. آنقدر ضعيف باش تا بتواني قبول كني كه نمي تواني همه ي كارها را به تنهايي انجام دهي . و در مقابل كساني كه به كمك تو احتياج دارند بخشنده باش . در مورد نياز هاي شخصی ات صرفه جو و قانع باش . آنقدر عاقل باش تا قبول كني در مورد همه چيز آگاهي نداري .آنقدر ساده باش كه به معجزه اعتقاد داشته باشي . شادي هايت را با ديگران تقسيم كن . در غم و اندوه ديگران شريك شو . راهنماي افرادي باش كه خود را گم كرده اند.

آنگاه كه غرور كسي را له مي كني، آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني، آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني، آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه كه حتي گوشت را مي گیری تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني؟

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپرشدنش سوز ونوايي نکنيم پر پروانه شکستن هنرانسان نيست گرشکستيم زغفلت من ومايي نکنيم يادمان باد که درخلوت سجاده عشق جـز بـراي دل محبـوب دعايـي نکنيم يـادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هربي سر وپايي نكنيم

*********

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان.اما به قدر فهم تو کوچک می شود..و به قدر نیاز تو فرود

 می آید...و به قدر آرزوی تو گسترده می شود..و به قدر ایمان تو کارگشا می شود...

مطالبی از "لادن ادیب"





نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم آبان 1386 توسط
درباره وبلاگ

♥سلام ... به وبلاگ دانشجویی ما خوش اومدید
امیدوارم از مطالب گذاشته شده لذت ببرید
راستی با نظرهای خودتون به ما کمک کنید ممنون ♥
bahar 20